السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
610
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
كرده است : « نمىخورم تا بخورى » و در آن است « پس ابوبكر خشمناك شد و دشنام داد و بدگويى كرد . » قسطلانى در شرحش گويد : پس دشنام داد ؛ چون گمان كرد آنان در حق ميهمانش زيادهروى كردند و « جدّع » يعنى به بريدن بينى يا گوش يا لب امر كرد . و اين بر شدّت خشم او و بدزبانى و بداخلاقى او دلالت مىكند ، از آنجا كه بدون پرسش از آنان كه آيا دربارهى ميهمانش زيادهروى كردهاند يا نه ، شروع به بدگويى از آنان كرده است ! بلكه از گفتهى بخارى برمىآيد كه اين كار را پس از اين پرسش كه « چه كرديد ؟ و آنان او را با خبر كردند » ، انجام داده است و در اين حالت ناسزاگويى به آنان زشتتر و بدتر است . و چهارم : گفتهاش به ميهمانان : « به خداوند سوگند امشب غذا را نمىخورم » كارى زشت است در برابر خوددارى آنان از خوردن تا آن كه او بيايد و اين نمايانگر خشم او و گرامىنداشتن آنان است ، بدون اينكه كارى كرده باشند كه مستحق آن باشند ! ! بلكه گرامىداشتن ميهمان عقلًا و عرفاً و شرعاً در هر حال واجب است ، و اين امرى است كه بداخلاقان عرب هم آن را مىدانند و انجام مىدهند . . . بلكه از عادت ميهمانان است كه غذا نمىخورند تا ميزبان با آنان بخورد ، همانگونه كه بخارى در « كتاب الأدب » صحيح بر آن گواهى مىدهد و مىگويد : « سلمان به ديدار ابوالدرداء رفت ، برايش غذايى تهيّه كرد و گفت : بخور من روزهام . گفت : تا نخورى ، نمىخورم . » . . . پس اگر چيزى از رحمت و رأفت در ابوبكر بود بعد از منتظرشدنشان با ميهمانانش غذا مىخورد گرچه روزه بود ، نه اينكه با خشونت تمام بگويد : به خداوند سوگند امشب دست به اين غذا نمىزنم ! ! و پنجم : اين كه شكى در مرجوح بودن اين سوگند نيست ، به جهت آشكاربودن برترى غذا خوردن با ميهمانان ، هر چند كه آن ترك ( لازم ) مىشد ، هتك آنان حرام است از آنجهت كه هتك حرمت مسلمانان حرام است ، و اين از نشانههاى نادانى و بداخلاقى اوست . و ششم : گفتهاش : « هرگز شرّى مانند امشب نديدم » كه سخنى زشت است و ميهمانان را بدون جهت آزار مىدهد .